بعد از ظهر سی و یک شـهریور ۱۳۵۹ روزی کـه جنگ شروع شد، ابراهیم گلستان دروغ بزرگ مسعود بهنود را تکذیب کرد انگار کـه وظیفه داشتم و انگار کـه روزنامـه یـا رادیو و تلویزیونی بود به منظور انتشار دیده ها و نوشته هایم، خود را بـه خیـابان انقلاب رساندم، مردم هراسان را دیدم کـه رفته بودند که تا بچه هایشان را به منظور فردا و آغاز سال تحصیلی آماده کنند، دفتر و کتاب زیر بغل، ناگهان با صدای گلوله رو بـه رو شده بودند و با هرج و مرج همراه. ابراهیم گلستان دروغ بزرگ مسعود بهنود را تکذیب کرد نا بخود کتابچه ای درون دست از آنـها مـی پرسیدم. ابراهیم گلستان دروغ بزرگ مسعود بهنود را تکذیب کرد سئوالاتی شبیـه بـه اینکه اگر این جنگ ادامـه یـابد چه مـی کنید و مـی نوشتم.

همان شب، شروع کردم بـه جمع آوردن یـادداشت های روز و تازه یـادم آمد جايی ندارم به منظور انتشار گزارش هایم. این داغ که تا آخرین روزهای جنگ بر دل روزنامـه نگاران حرفه ای زمان باقی بود.

کجا بودند روزنامـه ها

بعد از انقلاب، هیچ یک از روزنامـه نگارانی کـه زودتر، و خیلی محکم تر و با ثبات تر از سایر صنوف به منظور به دست آوردن آزادی و رها شدن از برخاستند و در دو اعتصاب گسترده دولت را مجبور بـه عقب نشینی د، دلیلی نمـی دیدند کـه به فکر مـهاجرت یـا تغییر شغل خود باشند.

گمان ها این بود کـه بهار آزادی، تازه وقت روزنامـه نگاری بدون و بدون نظارت ساواک خواهد بود. اما خیلی زود آشکار شد کـه شاخه مذهبی انقلاب کـه به قدرت رسید، با همـه شعارهای آزادی خواهانـه، تحمل آزادی بیـان منقدان را ندارد.

درگیری حکومت نوپا با آزادی بیـان کـه با اعلامـیه «من آیندگان نمـی خوانم» توسط آیت الله خمـینی آغاز شد، با مقاومت کارکنان آیندگان بـه عقب نشینی بیت رهبر انقلاب انجامـید، اما بـه حکومتگران نشان داد به منظور شکستن قلم و بستن زبان حتما راه دیگری بروند تندتر از صدور اعلامـیه.

زودتر از آنکه تصور مـی رفت، سه چهار ماه بعد از پیروزی انقلاب، قهرها عیـان شد. حمله بـه دفتر روزنامـه ها و مجلات خیلی زود موضوع گزارش هايی شد کـه از ایران بـه رسانـه های جهانی راه مـی یـافت، و خیلی زود موجب شد کـه خبرنگاران معتبر نشریـات با نفوذ هم از کشور اخراج شوند و اینـها همگیـانی بودند کـه در مـیان سران انقلاب دوستان و آشنایـانی داشتند، و در دوران مبارزه با هم درون ارتباط، و در شادی پیروزی انقلاب سهیم.

حمله بـه دفتر روزنامـه آیندگان و دستگیری شورای دبیرانش، همزمان با تعطیل همـه نشریـات دارای تیراژ، چند ماهی پیش از آن بود کـه فروشندگان روزنامـه های ارگان یـا هوادار احزاب یـا گروه های سیـاسی هدف ضربه ها و دستگیری ها شوند.

چنین بود کـه روزنامـه نگاران کـه محل کارشان تعطیل یـا روزنامـه و مجله شان توقیف شده بود، کم کمک یـا بار سفر بستند و به خیل مـهاجران پیوستند و یـا بـه کاری دیگر مشغول شدند. کمتری از آنان درون بامداد، یـا درون روزنامـه هايی کـه از دل آیندگان و کیـهان و اطلاعات بـه در آمده بود، کار مـی د. اگر هم بودند زیر فشار نگاه های پر از شک و ظن کار مـی د.

وقتی کـه جنگ شد

درگیری حکومت نوپا با آزادی بیـان کـه با اعلامـیه «من آیندگان نمـی خوانم» توسط آیت الله خمـینی آغاز شد، با مقاومت کارکنان آیندگان بـه عقب نشینی بیت رهبر انقلاب انجامـید، اما بـه حکومتگران نشان داد به منظور شکستن قلم و بستن زبان حتما راه دیگری بروند تندتر از صدور اعلامـیه

جنگ چند ماهی بعد از آن آغاز شد کـه گروهی از نشریـات بسته شدند، سه روزنامـه مـهم بـه تصرف مذهبیون درون آمدند و جوانانی درون هیئت های تحریریـه مشغول بـه کار شدند کـه جز شور انقلابی گری هنری و دانشی نداشتند. فقط جنگ مـی توانست این جوانان را، بدون معلم و علم و بر اساس شیوه خطا و آزمایش، درون صحنـه های واقعی، کار آزموده کند. چنین بود کـه وقتی جنگ شروع شد روزنامـه نگارانی کـه کار را مـی دانستند درون حسرت حضور درون صحنـه ای چنین خبرساز ماندند.

نیروهای داوطلب و جوانان پرشور خوزستانی کـه اولینان بودند کـه با تن خود، و کمترین تجربه و امکانات، درون برابر نظامـیان آماده و مجهز عراق ایستادگی د، نـه فقط یبانی حکومت و ارتشی منسجم محروم بودند بلکه مـیدان تبلیغات و اطلاع رسانی را هم بـه حریف وانـهادند و در نتيجه یبانی افکارعمومـی جهانی هم محروم ماندند.

روزنامـه نگاران حرفه ای اگر هم (مانند صاحب این قلم) جرات مـی د و آشنايی مـی یـافتند و کارت ترددی بـه دست مـی آوردند، درون اولین گام ها توصیـه مـی شنیدند کـه بهتر هست به عقب برگردند. چون بـه گفته یکی از فرماندهان کـه هنوز زنده و بیدارست «معلوم نیست درون جايی کـه دیگر قانون نیست و کلاشینکوف و یوزی حکومت مـی کند، حوصله ای به منظور شنیدن دفاعیـه ای وجود داشته باشد.»

در فضای سوء ظن انقلابی کـه در ابتدای کار توسط چریک های چپ گرا هم دامن زده مـی شد، جوانان حزب اللهی کـه همان روزها بـه دفاتر نشریـات حمله بودند حاضر نبودند بـه «وابستگان رژیم سلطنت»، «تبلیغ گران سرمایـه داری و استکبار»، «طاغوتی ها» و «حقوق بگیران دربار» اطمـینان کنند و آنان را بـه جبهه های جنگ راه بدهند. چنان کـه ارتشی ها و فرماندهان سابق هم از دید آنـها بیگانـه مـی نمودند.

انقلابیون جوان بـه خبرنگاران کهنـه کار خودی اطمـینان نداشتند و به خبرنگاران بین المللی کـه هم پشت درون سفارتخانـه ها صف کشیده و اصرار داشتند خود را بـه جبهه جنگی چنان بزرگ برسانند، روادید و مجوز نمـی دادند. و این همان سال هاست کـه برای نخستین بار درون تاریخ، کل جمعیت کشور ممنوع الخروج شده بودند مگر اینکه برائت خود را ثابت کنند.

غفلتی کـه زیـان رساند

سال ها بعد احمد بورقانی، کـه در دهه شصت درون خبرگزاری و سازمان تبلیغات جنگ بود و در سال ۶۳ از او به منظور رفتن بـه جبهه و تهیـه گزارش کمک خواسته بودم و امکان پذیر نشده بود، پذیرفت کـه ایران چه اندازه از این بدگمانی آسیب دید.

بعد از پایـان جنگ آشکار شد عراقی ها با دعوت و پذیرايی از خبرنگاران و نمایندگان رسانـه های بین المللی که تا چه اندازه درون جلب نظر افکارعمومـی جهان موفق بودند، و از همـین طریق بود کـه توانستند نقش و سهم شان را بـه عنوان آغازگر جنگ، از دید افکارعمومـی جهان پنـهان نگاه دارند و بلکه ایرانیـان را جنگ طلب و عامل آتش افروزی درون منطقه جا بیندازند.

روزنامـه کیـهان؛ سومـین روز جنگ ایران و عراق

پنج سالی از شروع جنگ گذشته بود، دیگر مـی شد گفت از روزنامـه نگاران پیش از انقلاب کمتری درون کار خود مانده بود، اکثریت صاحب نامان بـه مـهاجرت تن دادند و تازه درون این زمان کم کم درون مجلات تخصصی فضايی به منظور روزنامـه نگاری نسل قدیم گشوده شد. آدینـه، فیلم، صنعت حمل و نقل و معدود نشريات ديگری مانند آنـها کوشیدند که تا اندازه ممکن فضای جنگ را انعکاس دهند.

در شماره اول اردیبهشت سال ۱۳۶۷ مجله آدینـه (به مدیریت غلامحسین ذاکری و سردبیری سیروس علی نژاد) به منظور اولین بار گزارشی درون باره موشک هست بـه بهانـه موشک باران های تهران. روی جلد را ابراهیم حقیقی کشید و صاحب این قلم کـه هنوز بـه نام مستعار مـی نوشت. آنجا تصویری از شـهر ارائه داد.

«من مانده ام. من مانده ام درون شـهری کـه از آسمانش فتنـه مـی بارد. فتنـه ای کـه تو را با خود تنـها نمـی گذارد. نمـی گذارد صدای دلخواسته بشنوی صدايی از کوچه مـی آید «آژیره» و نگاهت سریده مـی شود بـه پنجره ای کـه ضربدری درون مـیان شیشـه آن زده اند. از درون کـه مـی نگری گويی تو ضربدری بر هر چه هست زده ای. خیـالت کـه پرواز کند از بیرون، دنیـا ضربدری بر تو زده است. صدا آمد و رفت. تلفن زنگ زد، یکی پرسید «هستی. نزدیک شما نبود» و از مـیان جملاتی کـه رد و بدل مـی شود این یکی مـی ماند و خنده مـی سازد «درست مثل آب گرم کنی بود کـه افقی حرکت مـی کرد و گداخته بود».

یک تجربه

اتهام افشای اسرار محرمانـه جنگ بدترین نسبتی بود کـه در آن زمان کشاکش جنگ، خستگی مردم، هزارهزار حجله، عزاداران و معلولان و بی خانمانان، مـی توانست نثارانی شود. کـه شد. بخت آن بود کـه گذشت پنج سال از جنگ، تجربه آورده بود.

همان روزها یک تجربه دیگر. درون مجله صنعت حمل و نقل [به سردبیری عمـید نائینی] گزارشی تدارک دیده شده بود از کشتی هايی کـه با افتادن موشکی بر سرشان که تا اصابت توپی بر پیکرشان بـه ته آب مـی رفتند. زمان جنگ نفتکش ها بود. فهرستی از کشتی های غرق شده درون همان شش ماه با نام و نشان درون مجله آمد. هنوز همـه جا توزیع نشده، ناگهان گروهی سرباز و پاسدار محل را محاصره د.

اتهام افشای اسرار محرمانـه جنگ بدترین نسبتی بود کـه در آن زمان کشاکش جنگ، خستگی مردم، هزار هزار حجله، عزاداران و معلولان و بی خانمانان، مـی توانست نثارانی شود. کـه شد. بخت آن بود کـه گذشت پنج سال از جنگ، تجربه آورده بود. بعد زمانی کـه جزوه «لویدز لیست» نشان داده شد و تلیکی از شرکت های حمل و نقل بین المللی بـه عنوان سند ارائه شد کـه نشان مـی داد اینـها اطلاعات پنـهانی نیست و همان لحظات درون مراکز بیمـه و اقتصادی اروپا همـه جا هست. شرکت های بیمـه زودتر از همـه باخبر مـی شوند کـه کدام کشتی با کدام پرچم، با چقدر بار، درون کدام نقطه و با چه ارزشی بـه تیر و موشک گرفتار آمده است.

به جز محمد خاتمـی، وزیر ارشاد وقت کـه رییس ستاد تبلغات جنگ بود، حضور علی شمخانی فرمانده نیروی دریـايی سپاه، کمال خرازی رییس خبرگزاری و ستاد خبری جنگ، و علی یونسی کـه به قاعده اگر سوء ظن ادامـه مـی یـافت حتما متهمان زیر نظر وی تحقیق مـی شدند [هر سه بعدها وزیر دولت اصلاحات] کارگر افتاد. و این زمانی بود کـه تازه گروه هايی مانند روایت فتح راحت دوربین ها را مـی بردند و پا بـه پای رزمندگان مـی جنگیدند.

رزمنده ایرانی؛ عاز آلفرد یعقوب زاده

غیبت روزنامـه نگاران حرفه ای درون سال های نخست جنگ هشت ساله درون جبهه ها، بدترین اثری کـه داشت این بود کـه جنگ از جبهه ایرانیـان چنان ثبت نشده هست که باید. از حماسه ها و قصه های ماه ها و سال های نخست فیلم و عهم فراوان نیست. و چه عجب اگری مانند ابراهیم حاتمـی کیـا کـه توانسته بهترین آثار سینمای جنگ را تولید کنند همان هست که درون سنگرها بود، درون صحنـه واقعی خون و آتش. حتی مسعود ده نمکی کـه توانست بعد از بیست سال، فیلم کمدی جنگی بسازد از همان شاهدان هست که درون زمان خود دوربین بـه کول نداشت.

و بر این کمـی و کاستی اضافه کنید اینکه با همـه حمایت ها و خواست ها هنوز ادبیـات جنگ چنان پربار نیست، هنوز رمان بزرگ جنگ نوشته نیـامده است، و حکایتی مانند دا کـه صد چاپ بـه فروش رفته نـه قصه کـه گزارش هست از برشی از ماجرا.

این تنـها مرتضی آوینی و کاوه گلستان نبودند کـه سال ها بعد از پایـان جنگ هشت ساله ایران و عراق جان خود را وقتی باختند کـه در جست و جوی آثار جنگ، با دوربین هایشان روی مـین هايی رفتند کـه در زمانی سخاوتمندانـه کاشته شده بودند، و نقشـه شان هم درون تب و تاب جنگ گم شده بود.

از دومـین سال جنگ کـه اطلاع رسانی و نبرد درون پشت جبهه هم اهمـیت خود را نشان داد، از همان زمان کـه ده ها تن داوطلب شدند که تا خبرنگاری یـا عکاسی کنند یـا با دوربین های سنگین فیلم بگیرند و با رزمندگان و اسیران و زخم دیدگان مصاحبه کنند، نسل جوانی از روزنامـه نگاران متولد شدند. چه بسیـار از اینان کـه هنوز درگیر درد و رنج های عوارض بمب های شیمـیايی و خردل هستند. درون مـیان اسیران کم نبودند و هم درون مـیان معلولان.

و بر اینـها اضافه کنید ده ها تن را کـه جان باختند بی آنکه فرصت کرده باشند کـه خود را بنویسند و یـا به منظور نسل های آینده صحنـه های جنگی را ترسیم کنند کـه بعد سی سال فرماندهانش، اینک کـه دهان باز کرده اند آشکار شده هست که بر سر هیچ چیز جز عشق بـه خانـه و زادگاه خود، همصدا نبوده اند.

برچسب‌ها:مسعود بهنود, بی بی سی, جنگ
نوشته شده درون تحلیل | دیدگاه‌ها برای سیـاست ایران روزنامـه نگاران و جنگ – مسعود بهنود بسته هستند

: ابراهیم گلستان دروغ بزرگ مسعود بهنود را تکذیب کرد




[مسعود بهنود | Oceania | صفحهٔ 6 ابراهیم گلستان دروغ بزرگ مسعود بهنود را تکذیب کرد]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 13 Nov 2018 21:36:00 +0000